عسلویه: در «آخر دنیا» چه می گذرد؟

عسلویه۲

از کارگر میلیتانت شماره ۷۴

ع. عبرتاوی

به دنبال گزارش های قبلی از وضعیت کارگران جاشو (ملوان) در جنوب ایران و همین طور کارگران باربر بنادر و اسکله ها، در این جا تلاش دارم تا بر مبنای تجربۀ کار سابق خود در منطقۀ عسلویه و همین طور گزارش ها و اخبار موجود سایر فعالین کارگری و خبرگزاری های رسمی خود جمهوری اسلامی (مانند ایلنا) در این ارتباط، مختصری در مورد شرایط خاص این منطقه از نقطه نظر جنبش کارگری صحبت کنم.

شرایط کار

منطقۀ عسلویه به همان اندازه که بهشت «سرمایه» است، برای کارگران جهنمی است که نمی توان تصور کرد. بین ۷۰ تا ۱۰۰ هزار کارگر در چند پروژۀ بزرگ در این منطقه مشغول کار هستند. میدان گازی پارس جنوبی که 8 درصد منابع گازی دنیا را در خود جای داده است، بین ایران و قطر مشترک است، و چون این «شریک» حریص، 10 سال زودتر از ایران بهره برداری را آغاز کرده و با شدت و سرعت هرچه تمام مشغول استفاده از ذخایر است، سرمایه داری حاکم بر ایران نیز برای گرفتن سهم خود از این ثروت عظیم به تکاپو افتاده است، و این گونه است 60 هزار کارگر روز و شب در عسلویه به کار گرفته می شوند تا 24 فاز پالایشگاه گاز را بسازند.

جوّ این منطقه، درست به یک پادگان نظامی می ماند. کل منطقه فنس کشی شده و ورود و خروج، کنترل می شود. کنترل ورود و خروج، دست حراست «شرکت ملی نفت و گاز ایران» ((POGC است. دور هر سایت نیز که معمولاً شامل دو فاز می شود، فنس کشی جداگانه صورت گرفته و گیت های ورود و خروج برای بازرسی ماشین‌ها و کیف‌ها کارگذاشته شده اند.

در حال حاضر کارها در عسلویه عمدتاً به تأسیسات پتروشیمی و تعمیرات محدود می شود. عسلویه منطقه ای است که از هیچ قانونی تبعیت نمی کند، از جمله قانون هشت ساعت کار در روز. کارگران ساعت 4:30 و حداکثر ۵ صبح از خواب بیدار می شوند، معمولاً ساعت ۶ صبح کار آغاز می گردد و تا 7:30 شب با 1.5 ساعت اضافی کاری ادامه می یابد. اگر شرکت ها لازم بدانند، اضافه کاری تا ساعت 8:30 شب ادامه پیدا می کند، و در مواردی هم شب کاری وجود دارد. ده ساعت کار در روز به ازای ۲۴ روز کار در ماه؛ این مقررات در اکثر شرکت ها اعمال می شود. از این ده ساعت، سه ساعت اضافه کاری اجباری هست و فقط هفت ساعت، جزو ساعات کاری محاسبه می شود. روزهای تعطیل هم اضافه کاری حساب می گردد. ولی بابت این اضافه کاری مزدی پرداخت نمی شود! صورت کارکرد در ماه به کسی داده نمی شود، به ندرت لیست با ساعات اضافه کاری کلیۀ کارگران قسمت، به رؤیت کارگران می رسد.

حمل و نقل کارگران بسیار دشوار است. در این منطقه خودروهای پراید و سمند و پژو ۴۰۵ و تویوتا لندکروز و سوزوکی بسته به ردۀ مسافرینش به عنوان سرویس ایاب و ذهاب استفاده می شوند؛ مثلاً پراید برای تکنسین های ارشد و سوزوکی برای رؤسای پیمانکار اصلی. اما سهم کارگران، اتوبوس های قراضه ای که حتی اجازۀ ورود به جاده ها را ندارند، ولی در عسلویه برای جابه جایی کارگران استفاده می شوند؛ اتوبوس هایی پرازدحام و بدون کولر. کارگران از صبح زود باید به سمت ایستگاه های اتوبوس بدوند؛ چنان چه اتوبوس آن ها رفته باشد و اتوبوس های دیگر هم بیش از ظرفیت مجاز مسافر سوار کرده باشند، کارگر مجبور می شود مبلغ دو هزار تومان به یک موتور سوار بدهد تا او را به محل کارش برساند؛ این در حالی است که بارها کامیون های حمل شن و سنگ، موتورسواران را زیر گرفته اند، کامیون هایی که غالب رانندگانشان گواهینامۀ پایۀ یکم ندارند، ولی در عسلویه رانندگی می کنند.

سطح دستمزدها نیز پایین است. زمانی که شرکت های کره ای، مالزیایی، فرانسوی و روسی، فازهای ابتدایی این منطقه را می ساختند، هر کارگر ایرانی برای یک ماه کار بین پانصد تا ششصد هزار تومان حقوق می گرفت؛ در حالی که از زمان به دست گیری کار ساخت توسط پیمانکاران ایرانی، این حقوق به سیصد هزار تومان هم کاهش پیدا کرده است.

کارگران ساختمانی (کارهای سیویل، محوطه سازی، فونداسیون بعضی ساختمان های اداری)، کارگرانی بخش ساخت مخازن (که در هر سایتی بیش از ده مورد از آن وجود دارد)، کارگران کمکی (کمک جوشکار، ریگرها – کمکی های رانندۀ جرثقیل – کارگران تأمین نگهداری اسکافل بندها)، همگی بین 300 تا 350 هزار تومان دستمزد می گیرند. جوشکاران لوله که تعداد آن ها بسیار کم است، حدود یک میلیون تومان دستمزد می گیرند. کارگران نصب عموماً دستمزدشان ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار تومان، و فُورمن ها (به عبارتی سرکارگرها) که در هر واحد کاری یکی و حداکثر دو نفر هستند، ۶۰۰ هزار تومان است. دستمزد فورمن واحدهای برق تا ۷۰۰ هزار تومان هم می رسد. اما عمدۀ نیروی کاری در عسلویه همین کارگرانی هستند که دستمزد ماهانۀ آن ها در حدود همان 300 هزار تومان در ماه است.

مدیر کارگاه و دستیاران مدیریت کارگاه حقوق های کلانی می گیرند که معمولاً کارگران کمتر از آن اطلاع دارند. آن چه از گوشه و کنار به گوش می رسد، این است که رئیس کارگاه بین 7 تا 10 میلیون، معاونین امور اداریفنی هر کدام ۵ میلیون تومان حقوق ماهانه دارند، سرکارگرها از هفتصد هزار تومان گرفته تا ۲ میلیون در ماه می گیرند. در بین مدیران واحدها به ندرت نیروی فنی به چشم می خورد. حتی مدیر کارگاه به ندرت کارشناس فنی است. در عوض این ها نیروهایی هستند که سابقۀ کاری زیادی در شرکت دارند و از این مهم تر، مورد اعتماد مدیر عامل شرکت ها هستند.

سرکارگرها که معمولاً به آن ها سوپروایزر هم گفته می شود، لازم نیست کار بلد باشند، این ها تخصص شان کنترل کارگران و محیط کار است و هرچه توانایی بیش­تری در این حوزه از خود نشان دهند، پله های ترقی را به سرعت بیش­تری طی خواهند کرد. مدیران واحدها عملاً خودشان اقدام به اخراج کارگران نمی کنند، بلکه این وظیفه را به همین سرکارگرها می سپارند. به همین ترتیب، سرکارگرها بنا به میل خود اقدام به تنبیه کارگران، از طریق «کسر کار»، «اضافه کاری بدون حقوق»، اخراج و نظایر آن می کنند. در واقع این افراد در قبال چنین کارهایی حقوق های کلان می گیرند، در صورتی که هیچ گونه تخصص کاری هم ندارند. اما با این وجود کم نیستند کارگران فنینظیر لوله کش، برقکار، جوشکار ورق (پلیت) و غیرهکه از فرط نبود کار به این منطقه آمده اند، اما مجبورند با دستمزدهای پایین تن به کار بدهند. رابطه (پارتی بازی) برای گرفتن پُست و حقوق حرف اول را می زند. فردی بی تخصص که معاون فنی کارگاه می شود، ماهانه بیش از ۵ میلیون تومان حقوق می گیرد. در شرکت‌های خصوصی که هم رسماً در دست عوامل سپاه هستند، تمام کارگران ساده و ماهر باید دو نفر پاسدار را به عنوان معرف، معرفی کنند. این دو معرف، فرم «معرف پاسدار» را پُر و امضا می ‌کنند.

سرهنگ‌ها معمولاً یا رئیس کارگاه هستند و یا در تشکیلات دفتر مدیریتی (مثلاً به عنوان معاون رئیس کارگاه و …). سربازهای وظیفه، بسته به تخصصی که دارند، فعالیت هایی انجام می دهند که به لحاظ ساعت کاری و کل شرایط کاری، مانند بقیۀ کارگران است، اما دستمزد پرداختی آن ها تفاوتی با سربازهای سایر شهرها ندارد (یعنی ماهی پنجاه هزار تومان که بعد از کسر بیمه و غیره، ماهی حدود چهل و پنج هزار تومان، می شود).

به علاوه کارگر معترض و اخراجی را هیچ شرکتی کار نمی دهد. نام او در «لیست سیاه» قرار می گیرد. چون کارگری که تسویه حساب می کند، بایستی رضایت نامه از شرکت قبلی داشته باشد، و کارگری که این رضایت نامه را نداشته باشد، از طرف هیچ کدام از شرکت های پیمان کاری (من پاور) کار نمی گیرد.

در نتیجه روزانه حدود سیصد نفر از کارگران اخراجی، جلوی درِ هر سایت جمع می شوند تا شاید یک فُرمن (سرکارگر) بیاید و آن ها را برای کار انتخاب کند. این کارگران ساده، روزمزد هستند و مزد آن ها نه در پایان روز، بلکه در پایان کار پرداخت می شود.

در این میان برخی دیگر از کارگران منطقۀ آزاد تجاریصنعتی عسلویه، به ویژه کارگران مهاجر بلوچ ، با مدرک تحصیلی دیپلم و فوق دیپلم نیز به صورت روز مزد برای سخت ترین کارهای پروژه ای استخدام می‌شوند، ولی هرگز روزانه مزدی به آن‌ها پرداخت نمی‌شود بلکه پس از چندین ماه، یک ماه حقوق دریافت می‌کنند (همین مدتی قبل بود که 200 نفر از کارگران بلوچ طی طوماری خطاب به رئیس جمهوری از نبود بیمه، قرارداد، خوابگاه، سه وعده غذا و سایر شرایط وحشتناک خود شکایت کرده بودند)

شرکت های پیمانکاری تأمین نیروی انسانی صنایع پتروشیمی منطقۀ عسلویه و پارس جنوبی از پرداخت حقوق و سایر مزایای قانونی کارگران خود طفره می روند و آن را با چند ماه تأخیر می پردازند، و این به یکی از مشكلات حادّ کارگران عسلویه تبدیل شده است. ادارۀ كار و سایر «نهادهای كارگری» نیز به بهانۀ این كه پارس جنوبی جزو مناطق آزاد تعریف شده است و این مناطق، تابع قانون کار مناطق آزاد هستند، کاری در این زمینه انجام نمی دهند و نظارت کافی و درستی در خصوص کارگاه های متخلف در این مناطق ندارند.

از آن جا که شرکت‌های پیمانکاری پس از پایان پروژه خود را ملزم به نگهداری کارگران نمی‌بینند، سرنوشت آنان نیز برایشان بی‌اهمیت است. بسیاری از شرکت‌های پیمانکاری با دولت طرف قرارداد هستند و به محض این ‌که دولت بودجۀ این شرکت ‌ها را به هر دلیل تأمین نکند، آنان نیز فشار صد چندانی به کارگران وارد می آورند و آنان را بدون چشم بر هم زدنی تعدیل می‌کنند. در یک سال اخیر یکی از پیمانکاران قریب به ۳۰۰ نفر کارگر را اخراج کرد و تنها دلیل آن، اتمام پروژه بود.

کارگران علی­رغم دستمزد ناکافی، از مرخصی لازم نیز برخودار نیستند. مرخصی‌ کارگران به ازای هر ۲۵ روز ۵ روز و یا هر ۲۴ روز ۶ روز استراحت است که برای کارگران رده‌های پایین به دلیل تردد با اتوبوس، چیزی نزدیک به ۴ روز خواهد شد. یعنی ساعات کاری کارگران در فصول گرم سال، بدون توجه به بازدهی و شرایط جوی تعیین می‌شود. علاوه بر این، حتی بسیاری از کارگران حق درخواست مرخصی ندارند و در صورتی که به مرخصی بروند، از سوی کارفرمایان اخراج می شوند. به این ترتیب شما به کرّات با کارگرانی رو به رو می شوید که شاید هر سه یا چهار ماه یک بار بتوانند سری به خانوادۀ خود بزنند.

خوابگاه های کارگری نیز واقعاً شرایط وحشتناکی دارند و نمی توان نام آن ها را خوابگاه گذاشت. خوابگاه‌های تعبیه شده برای استراحت کارگران، اتاق های کوچکی هستند با تخت های سه طبقه، بدون تلویزیون و فاقد امکانات بهداشتی که بین 10 تا ۱۵ نفر را در خود جای می دهند.

سوانح کار به وفور رخ می دهد. گر چه برای کارگرانی که شاغل می شوند، کلاس های ایمنی کار برگزار می شود، اما در عمل، امکاناتی در این زمینه وجود ندارد و کارفرمایان هیچ تعهدی نسبت به آنان ندارند و اگر هم کارگری درجریان کار دچار سانحه شوند، مقصر شناخته می شود.

علاوه بر سوانح کار، بیماری های شغلی نیز بسیار شایع است. انتشار میعانات گازی در فضای عسلویه و موقعیت جغرافیایی خاص منطقه، شرایط تنفسی را هم برای کارگران و هم برای ساکنان آن منطقه دشوار ساخته است. به ‌دلیل پالایش ‌ناقص نفت و ضعف در این تکنولوژی در پالایشگاه‌ها، این میعانات، سوزانده و از راه دودکش‌ هایی به ارتفاع ۴۵ متر در هوا متساعد می ‌شود. درحالی که به گفتۀ بازرسان فنی لوله کشی، استاندارد این دودکش‌ها باید ۱۰ متر باشد؛ با وجود این تعارض، در گزارش بازرسان کمتر اشاره ‌‌ای به مسألۀ آلایندگی شده ‌است. بسیاری از کارگران عسلویه در هوای آلوده که با وجود دودکش های عظیم پالایشگاه ها منطقه را تیره کرده است وضعیت جسمانی خوبی ندارند.

به دلیل آلودگی هوا، کار بدون ماسک ناممکن است؛ با این وجود کارفرما از دادن ماسک خودداری می کند. پس از بارها مراجعه، به کارگران ماسک های یکبار مصرف با کیفیت پایین داده می شود که واقعاً غیرقابل استفاده است. یک نوع ماسک یک­بار مصرف معروف به« ماسک نمدی» نیز هست که برای نیروی دفتری آورده می شود. معمولاً وسایلی چون دستکش، ماسک و لباس کار از وسایلی است که بایستی رایگان در اختیار کارگر گذاشته شود. در اکثر شرکت های پیمانی لباس کار داده نمی شود. مگر در بعضی موارد بسیار استثنایی که هزینۀ لباس کار از شرکت ملی نفت و گاز گرفته می شود. دستکش های (کارگری) مصرفی در این شرکت ها آن چنان بی کیفیت است که کارگر در موقع کار نمی تواند آن را مورد استفاده قرار دهد.

شدت این آلودگی ها و تأثیرات آن بر کارگران عسلویه تا حدی بوده است که چندی قبل خبرگزاری کار ایران (ایلنا) به نقل از یک کارشناس ایمنی در این منطقه اعلام کرد که خون کارگران عسلویه به دلیل آلودگی قابل اهدا نیست و سازمان انتقال خون از اهدای خون کارگران منطقۀ ویژۀ پارس جنوبی امتناع می کند. چرا که دی اکسید گوگرد موجود در هوا که از دودکش ها و مشغل های پالایشگاه خارج می شود، با غبارهای صنعتی معلق در هوا که حاوی ذرات آب است، ترکیب می شود و اسید سولفوریک را تشکیل می دهد. این ترکیب با هر دم تنفس، وارد ریه و سپس جذب خون کارگران می شود. به این ترتیب درآمد کنونی کارگران، باید بعدها صرف هزینه های درمانی آن ها بشود.

چنین منطقه‌ای که میلیاردها دلار برای سرمایه داران ارزآوری دارد، از داشتن یک بیمارستان نیمه تخصصی هم محروم بوده است و چنان چه حادثه‌ای برای کارگران رخ دهد، نزدیکترین بیمارستان در لامرد با این جا حدود ۳۰۰ کیلومتر فاصله دارد که ظرفیت پذیرش آن حتی به شش مجروح هم نمی رسد. در سایت ها و کمپ هم معمولاً یک بهیار هست و از آمبولانس و دیگر تجهیزات خبری نیست. این در حالی است در این سایت ماهی دو سه نفر حین کار جان خود را از دست می دهند؛ اما هیچ گونه اقدامی برای ایجاد بهداری انجام نمی شود. بارها کارگران به خاطر وجود گازهای سمی بیهوش شده اند. اما در این مواقع اعلام می کنند این کارگر مرض صرع داشته است.

شرایط دشوار کار و معیشت، بسیاری از کارگران را به سوی اعتیاد می کشاند، به طوری که این موضوع، به یکی از مهم ترین معضلات و چالش های این منطقه تبدیل شده است. شرکت های مستقر در منطقۀ ویژه اقتصادی انرژی پارس که برای احداث فازهای گازی پارس جنوبی به استان بوشهر آمده اند، کمپ هایی را برای کارگران خود با کم­ترین امکانات احداث کرده اند که اعتیاد در میان آن ها موج می زند. اکنون سالانه تعدادی از کارگران جان خود را بر اثر مصرف مواد مخدر دارای ناخالصی از دست می دهند و جسد آن ها در کنار تلمبه خانه ها و زیر پل ها پیدا می شود.

نارضایتی و اعتصاب

وجود شرایط وحشتناک کار در این منطقه، بارها به بروز اعتراضاتی انجامیده است که تا حد امکان در خبرگزاری های کارگری رژیم هم پوشش داده نمی شود. منطقۀ عسلویه به طور مرتب شاهد وقوع اعتراض ها و اعتصابات کارگری، به ویژه حول مطالبۀ پرداخت حقوق معوقه که رابطۀ مستقیم با معیشت و زندگی کارگران دارد، بوده است.

مثلاً در روزهای پایانی تیرماه و اوایل مردادماه سال جاری نیز منطقۀ آزاد عسلویه درجنوب ایران شاهد وقوع اعتصاباتی، از جمله در شرکت های گاما و شرکت پارس حساس بود.

در روز ۲۶ تیرماه، حدود ۶۰۰ نفر از کارگران شرکت گاما، زیر مجموعه شرکت «او یک» در پالایشگاه گاز فاز نه و ده عسلویه، در اعتراض به پرداخت نشدن سه ماه از دستمزد شان دست به اعتصاب زدند.

با دخالت شرکت «او یک» ، کارگران از شرکت گاما تعهد گرفتند تا روز یکشنبه، ۳۱ تیر ماه، یک ماه از دستمزد معوقه شان را پرداخت کند و بدین ترتیب کارگران شرکت گاما روز یکشنبه موفق به دریافت یک ماه از دستمزدهای معوقۀ خود شدند. این در حالی است که مدیریت شرکت گاما، کارگرانی را که نقش عمده ای در به راه انداختن اعتصاب داشتند، تهدید به اخراج کرده بود و تنها یک روز پس از پرداخت یک ماه از دستمزدهای معوقه کارگران، تهدید خود را مبنی بر اخراج کارگرانی که در اعتصاب نقش عمده تری داشتند، عملی کرد و تاکنون حدود ۴۰ نفر از آنان از کار اخراج شده اند.

روز سوم مرداد ماه، ۱۲۰ نفر از کارگران شرکت پارس حساس، که از پیمانکاران شرکت تی آی جی دی، فعال در پالایشگاه گاز فازهای شش، هفت و هشت عسلویه است، در اعتراض به پرداخت نشدن سه ماه از دستمزدشان دست به اعتصاب زدند.

به دنبال این اعتصاب، نمایندۀ شرکت به جمع کارگران اعتصابی آمد و آنان را تهدید به اخراج کرد. کارگران نیز در مقابل اعلام کردند که از اخراج هراسی ندارند و آماده اند تا به صورت دسته جمعی تسویه حساب کنند، و به دنبال این برخورد متحدانۀ کارگران، یکی دیگر از مسئولین شرکت به جمع کارگران اعتصابی آمد و اعلام کرد تا قبل از ظهر دستمزدهای کارگران به حساب شان واریز خواهد شد و بدین ترتیب، کارگران با موفقیت به اعتصاب خود پایان دادند.

هرچند این گونه اعتراضات برای بعضی خواست ها و مطالبات همیشگی است، اما در سال های گذشته ما بارها شاهد وقوع اعتراضات گستردۀ کارگری در سایت های 5 ، 6، 9، و 10 نیز بوده ایم. به عنوان مثال در جریان یکی از اعتصابات کارگری که سال ۸۶ به وقوع پیوست، ۶ هزار کارگر متعلق به چند شرکت پیمانی (من پاور)، به طور دسته جمعی پیاده از سرتاسر سایت به درِ خروجی سایت حرکت کردند و در طول مسیر بسیاری از ابزار کار را از کار انداختند و سپس از در خروجی سوار بر سرویس ها به کمپ رفتند. یعنی در عرض تقریباً دو ساعت هر ماشین و ابزاری سر راه کارگران معترض بود، در هم شکسته شد.

شرکت ها که اعتصاب کارگران را جدی دیدند به خواست کارگران تمکین کردند. و یک روز به کارگران با حقوق مرخصی دادند. هرچند روشن بود که اعطای یک روز مرخصی به کارگران، برای سر و سامان دادن به وضعیت آشفتۀ سایت در نتیجۀ اعتصاب بود. اعتصاب دیگر، بعد ازظهر روز دوم فروردین ماه 87 در سایت های نه و ده بود که به اخراج بیش از ده نفر از کارگران انجامید. موضوع اعتصاب، تعطیلی روز عید (پنجشنبه) بود. مدیریت شرکت IGC بعد از ظهر روز پنجشنبه را تعطیل اعلام کرد و در عوض از کارگران خواست تا بعد از ظهر روز جمعه که همیشه تعطیل بود به سر کار بیایند. کارگران پیش از ظهر روز جمعه را کار کردند، اما بعد از ناهار از برگشت به سایت خودداری کردند و با شکستن شیشۀ اتوبوس ها اعتراض خود را اعلام کردند. حراست سایت به دستور مدیرعامل از برخورد با کارگران خودداری کرد و برای جلوگیری از تداوم اعتصاب با خواست کارگران موافقت کرد. لذا کارگران به کمپ برگشتند. هر چند مدیران سایت در قبال اعتراض کارگران کوتاه آمدند. از فردای آن روز شروع به اخراج کارگران کردند. علت اعتصاب خواست و مطالبات فراوان کارگری بود که از ماه ها قبل با نوشتن شعار به در و دیوار و اعتراض های دسته های پنج نفری ، ده نفری و غیره نسبت به پایین بودن دستمزد، وضعیت غذا، اضافه کاری ها همه و همه باعث شده بود که کارگران در آن روز دست از کار بکشند.

در نتیجه، شرایط وحشتناک استثمار کارگران این منطقه، بارها به بروز ناآرامی و اعتصاب هایی، بعضاً حتی در سطح وسیع، منتها به شکلی خودانگیخته و بدون سازمان یابی انجامیده است. در نتیجه یا این اعتراضات سرکوب شده اند و یا نهایتاً با عقب نشینی های تاکتیکی و ارائۀ امتیازاتی موقتی، به نفع کارفرما خنثی شده اند. تراکم کارگران و اعتراض شدید آن ها نسبت به این شرایط از یک سو، و موقعیت مهم این منطقه از نقطه نظر حفظ حیات سرمایه داری جمهوری اسلامی از سوی دیگر، وجود یک جوّ امنیتی و پادگانی را برای جلوگیری از هر حرکت اعتراضی رقم زده است. این گونه است که کارفرمایان و حراست با توسل به حربۀ جریمه، تهدید به اخراج، تفرقه افکنی میان کارگران، شناسایی کارگران معترض و درگیر در اعتراض یا اعتصاب و سپس اخراج و قرار دادن نام آن ها در لیست سیاه، و انواع روش های دیگر، تلاش کرده و می کنند تا اعتراضات بالقوه را خنثی و در نطفه خفه کنند. با توجه به همین تجربیات، اهمیت ایجاد کمیته هایی مخفی برای سازمان دهی اعتراضات در هر مرحله، برجسته می شود. با تشکیل چنین کمیته هایی است که می توان یک اعتصاب آتی یا یک اعتراض نقداً شکل گرفته را قدم به قدم به سوی تحقق خواست ها و مطالبات مطرح شده، و حتی فراتر از آن نیز هدایت کرد. می گویم فراتر، چرا که تحقق حتی ابتدایی ترین مطالبات، ناگزیر به دلایل شرایط موجود به سطح سیاسی کشیده می شود و درجه ای مبارزۀ سیاسی را به کارگران تحمیل می کند، و در طول همین پروسه است که کارگران آگاهی مبارزاتی کسب می کنند. در غیاب یک تشکل مستقل کارگری و با هدف ایجاد آن، فعالین کارگری و آن دسته از کارگرانی که در گذشته در مرکز اعتراضات و اعتصاب ها و رهبری و نمایندگی آن قرار گرفته و تجربیاتی کسب نموده اند، می توانند در این کمیته ها، که به دلیل مخفی بودن در دسترس سرکوب قرار ندارد، حول مطالباتی که تشخیص می دهند، سازماندهی را آغاز نمایند؛ مطالباتی مانند:

کاهش ساعات کار

افزایش مرخصی و تعطیلات بدون کسر دستمزد

برخورد از تسهیلات بیمه ای

انعقاد قرارداد

برگزاری کلاس های آموزش ایمنی کار و افزایش ایمنی کار

برخورداری از بیمارستان و بهداری و خدمات درمانی

بهبود کیفیت غذا، امکانات تفریحی و تسهیلات بهداشتی

بازگشت به کار کارگران اخراجی

ارائۀ صورت ساعات کار و اضافه کاری

و غیره.

7 شهریور 1393

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s