طبقۀ کارگر: سازمان یابی توده ای و حزبی / مازیار رازی: میلیتانت ۷۴

گفتگوی مازیار رازی با نشریۀ میلیتانت  (بخش ۳)

کارگر

میلیتانت: رفیق مازیار رازی شما در مورد چشم انداز یا استراتژی اساسی جنبش کارگری توضیحاتی دادید مبنی بر این که مسألۀ قدرت گیری طبقۀ کارگر این استراتژی را تشکیل می دهد، سؤال بعدی این است که با توجه به این چشم انداز، تاکتیک های کارگری چیستند؟

مازیار رازی: با توجه به بیش از ۳۵ سال اختناق بدیهی است که جنبش کارگری از افتراق و چند دستگی و تشتت عمیق رنج می برد. هیج اقدامی بدون اتحاد کارگران علیه دولت سرمایه داری، عملی نیست. تمامی راه حل هایی که منجر به اتحاد عمل سراسری کارگران نگردند، محکوم به شکست هستند. هیچ «کمیتۀ کارگری»، هیچ «مجمع عمومی» و هیچ «تشکل مستقل کارگری» و هیچ حزب پیشتاز کارگری به وجود نمی آید، مگر در ابتدا وسیع ترین اتحاد میان کارگران برقرارگردداین اتحاد تنها می تواند یک اتحاد عمل بر محور یک برنامۀ اقدام کارگری باشدتوافقات باید بر سر عمل مشترک صورت گیرد. باید همواره نکات اشتراک را جستجو کرد و آن ها را تقویت کرد. نکات افتراق را در اتحاد عمل نباید عمده کرد. اما؛ این اتحاد عمل کارگری باید دموکراتیک باشد و همۀ نظریات متفاوت را زیر چتر خود متشکل کند.

برخی استدلال می کنند با اتحاد عمل با گرایش های مماشت جو، رفرمیست و سندیکالیست نمی توان «رادیکالیسم» کارگری را حفاظت کرد. پس باید از ابتدا جبهه ها را از هم جدا کرد تا کارگران به نظریات سندیکالیستی و رفرمیستی آغشته نشوند! این استدلال ها همه برخوردهای ناپخته و کودکانه ای هستند. درست برعکس، تنها راه حفاظت کارگران از رخنۀ عقاید غیر رادیکال، وحدت عمل با همان گرایش های سندیکالیستی است که از پایۀ توده ای برخوردار هستند. زیرا تنها راه افشاگری و جداسازی تودۀ کارگران از رهبران مماشت جو، در عمل مشترک ضد دولت سرمایه داری است. تنها در پی کار مشترک و تبادل نظر در انظار کارگران است که آن ها به ماهیت مماشات جویانۀ رهبران خود پی می برند. طبیعی است که هرچه افتراق و تشتت بیشتر دامن زده شود و کارگران بیشتر از هم جدا شوند، عقاید رفرمیستی بیشتر به درون کارگران رخنه خواهد کرد.

میلیتانت: در همين رابطه، نظر خود را  دربارۀ گسترش حقوق دمکراتیک مانند فعاليت های علنی و  طومارنویسی برای اعمال فشار بر نهادهای رسمی دولتی، توضیح دهید.

 مازیار رازی: در ابتدا در پیوند با این موضوع دو نکته قابل ذکر است.

اول، باید آگاه بود که دولت سرمايه داری نه تنها با ارعاب و اعمال زور نظام سرمايه داری پوسيده را پا بر جا نگه می دارد که همراه با رفرميست های رنگارنگ در درون جنبش کارگری، مبادرت به تعويق انداختن تحولات اجتماعی می کند. تبليغات رفرمیستی در درون طبقۀ کارگر و زحمتکشان تأثيرات خود را می گذارد. چنان چه طبقۀ کارگر تحت تأثير ايدئولوژی بورژوايی و خرده بورژوايی و تبليغات سرمايه داری قرار نمی گرفت، نظام سرمايه داری يک روز هم دوام نمی آورد! همچنین حاکميت سرمایه داری از طريق حاکميت بر بازار اقتصادی، اعمال استثمار و «استثمار مضاعف» بر کارگران، بيکارسازی و اخراج و ايجاد وضعيتی نا به سامان که کارگران قادر نباشند به جهان بينی خود دست يابند، نیز اعمال نفوذ و قدرت می کند.

در جوامع غربی، نیز نظام سرمايه داری تنها در وضعيت بسيار بحرانی متوسل به اعمال زور می گردد، زیرا این روش کم هزینه ترین شکل سیادت بورژوایی است. در واقع بورژوازی با تحميل قوانين بازار، به اندازۀ کافی کارگران و زحمتکشان را ارعاب می کند، تا توان مقاومت را از آنها سلب کند. کارگران (حتی آگاه ترين آن ها) نهايتاً می پذيرند که برای کسب «يک لقمه نان» و يا برای «سير کردن شکم خود و خانوده شان» بايستی «نيروی کار» خود را به فروش برسانند و به قوانين بازار تمکين کنند. اين اقدام به عنوان يک امر «طبيعی» قلمداد می شود. تنها در وضعيت بحرانی است که کل نظام سرمايه داری به زير سؤال رفته و قيام های توده ای در دستور روز قرار می گيرد.

در نتیجه، در جامعۀ ما گرایش های رفرمیستی و سندیکالیستی که به ماهیت دولت سرمایه داری کاری نداشته و تنها خواهان رفاه های اولیه برای طبقۀ کارگر در چارجوب نظام کنونی اند، شکل می گیرد و تقویت می گردد. در وضعیت اختناق آمیز، پایه های کارگری (در دوره های اولیه) بیشتر متمایل به این گرایش ها می شوند و این یک امر طبیعی است. باید توجه کرد که کارگرانی که در وضعیت وخیم اقتصادی به سر می برند، به شکل یکپارچه و توده ای به رادیکالیزم کارگری روی نمی آورندگرایش های محافظه کار و مماشات جو در ابتدا در درون کارگران تقویت می گردد. از این رو رهبران رفرمیستی و مماشات جو از این احساسات طبیعی سوء استفاده کرده و پلی میان خواست های کارگران و سیاست های دولت ایجاد می کنند. به اعتقاد من گرایش حاکم در نهادهای کارگری موجود دارای سیاست ناروشن، بعضاً مماشات جو، رفرمیستی و فرقه گرایانه است.

دوم، در کشورهای اختناق زده ای مانند ایران کار مخفی با مبارزۀ طبقاتی عجین شده است و این دو را نمی‌توان از هم جدا کرد. اساس کار مخفی تا دورۀ اعتلای انقلابی بخشی از زندگی سیاسی همۀ فعالان کارگری باید تلقی شود. کسانی که به هر علت تنها راه مبارزه را شکل علنی می پندارند، دچار لغزش و نهایتاً مماشاجویی با دولت سرمایه داری می‌شوند.

اما، حضور گرایش ها و نهادهای کارگری مماشت جو و رفرمیست و یا  رهبری غیررادیکال به مفهوم عدم حمایت از حرکت کارگران که به حق از خواست های دمکراتیک حمایت کردند، نباید تلقی گرددزیرا گسترش حقوق دمکراتیک در جامعه یکی از ارکان مبارزات کارگری است. اما، به شرط این که مبارزه در راه کسب حقوق دمکراتیک با هدف نهایی یعنی مبارزه برای دمکراتیزه کردن نظام اجتماعی گره خورده باشد. دمکراتیزه کردن نظام اجتماعی نیز به مفهوم دمکراتیزه کردن تمامی مسایل اجتماعی است، از جمله مسایل سیاسی و همچنین مسایل اقتصادی می باشد. طبقۀ کارگر نمی تواند مبارزه برای کسب حقوق دمکراتیک را صرفاً به حوزۀ سیاسی محدود کند و باید به حوزۀ اقتصادی فکر کند و این موضوع مهم را به بعد موکول نکند. کاری که رفرمیست های درون جنبش کارگری، مانند منصور اسانلو ها، انجام می دهند این است مبارزات دمکراتیک را محدود به حوزۀ سیاسی قلمداد می کنند. این روش ناخواسته تنها می تواند به تقویت همان نظام سرمایه داری منجر گردد.

میلیتانت: اما رفیق مازیار در مقابل گرایش های رفرمیستی جنبش کارگری، بسیاری از گرایش های رادیکال و یا کمونیست بر این اعتقادند که مبارزه در راه حقوق دمکراتیک و یا اصولاً دمکراسی ربطی به جنبش کارگری ندارد و از آنِ بورژوازی است. نظر شما در مورد این موضوع چیست و در صورت امکان اشاراتی به نظر خود کارل مارکس در همین مورد بکنید.

مازیار رازی: مارکس در بسیاری از نوشته های خود، به خصوص پس از ۱۸۴۸ وقتی مشاهده می کند بورژوازی آلمان و فرانسه قابلیت انجام تکالیف بورژوا دموکراتیک را ندارند، و به ویژه در ۱۸۵۳ در خطابیۀ خود به اتحادیۀ کمونیست ها صحبت از انقلاب مدوام به میان می آوردزیرا بر این باور می‌رسد که بورژوازی دیگر قابلیت حل تکالیف بورژوا دموکراتیک را از دست داده و از ترس پرولتاریا،‌ به سوی جریانات مستبد و پیشاسرمایه داری، می رودبرای این که اگر آغاز به حل تکالیف دموکراتیک شود، در مقابل خودش پرولتاریا را خواهد دید و پرولتاریا در نبرد برای دموکراسی می آید در مقابل بورژوازی قد علم می کنداز آن پس، مارکس مشخصاً اشاره می کند «دموکراسی متعلق به پرولتاریا است»، بخشی از زندگی پرولتاریا است و مبارزه برای دموکراسی، نبرد برای دموکراسی یعنی دموکراتیزه کردن کل سیستم اجتماعی، یعنی دموکراتیزه کردن تمام شئون و حیات بشریتو در نهایت دموکراتیزه کردن دولت یعنی انقلاباز منظر کارل مارکس، انقلاب سوسیالیستی هیچ مفهوم دیگری به جز این نمی تواند داشته باشد. مارکس از سال ۱۸۵۳ به بعد در بسیاری از نوشته های خود اصولاً عبارت «دموکراسی» و «بورژوازی» را با هم استفاده نمی کرد و برای توصیف بورژوازی از عبارت «لیبرالیزم» استفاده می کنداو می گفت لیبرال ها، دیگر دموکرات نیستند و دموکراسی را رعایت نمی کنندبه کلام دیگر، مارکس دموکراسی را از آن پرولتاریا می دانستاین مسأله خیلی مهم و محوری است و در واقع نخستین قدم در راه انقلاب پرولتری و مبارزه برای آن است. افرادی که به استناد به مارکس می گویند که دمکراسی متعلق به بورژوازی است، به وضوح مواضع ضد مارکسیستی می گیرند.

نه خرداد ۱۳۹۳

ادامه دارد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s